قبل از اینکه تو بگویی
من گویا می دانستم
وقتی که خودت گفتی انگار دوباره به یادم آوردی
این بار انگار گلویم را فشاردند
و چاره ای نیست جز سکوت !!!
از این به بعد هر چقدر دلتنگت می شوم
دیگر به خوابهایم رخنه نکن
بگذار پیمانمان سست تر شود
دیگر به کلماتی چون ابدیت اعتقاد ندارم
خانم والتون !
الکساندر داره می خونه و اعماق وجود من رو چنگ می اندازه
می گه : آی دون وانا بی ابانداند ، آی دون وانت تو کرس یور نیم
آی دون وانا قیل د سدنس ، آی دونت وانت تو برن یور لترز
پریتندینگ دت آیم د سیم ...
منم توی دلم می گم منم همین طور
دلم می خواد بترکه ....
امروز مادرم با مادرت تلفنی حرف می زد
مادرت داشت گریه می کرد
دلم گرفت !
یادم آخرین بار یه پیام برام فرستاده بودی :
برای تو که این روزها بد دلتنگت هستم
دلم گرفت ...
خانم والتون عزیز !
میشه به این آبجی ما بگی که این سگ پدر سگ رو اینقدر نیاره خونه ، آخه من از جک و جونور بدم میاد ....
بیا و بنشین
نشستی ؟
حالا خوب گوش کن که چی می گم
نه نمی خوام کسی بشنوه گوشت رو بیار جلو ، فقط خودت بشنوی
ببین ....
فهمیدی ؟ قبوله ؟
خانم والتون !
آنقدر سرما خورده ام که در هیچ زمستانی جای ندارم ...
نمی گویم دیگر در ذهن من وجود نداری !
این چند وقته احساس می کنم گویا که اصلا وجود نداشتی
چقدر قشنگ تر می شد
اگر دو نگاه هیچ وقت با یک تصادف به هم گره نخورند ....
شاید آنگاه احساسمان تعریف دیگری داشت
سهیلا می خواد بیاد
انگار بوی همه قهوه های ایران میاد...
خانم والتون !
کسی چه می دانست که بین ما چه می گذرد ؟
کسی چه می دانست آنکه مرا ربود
زنی بود از جنس بی وزن شعرهای نا تمام تو
من نبودم ...
اینجا تعطیلات کریسمس هست ، آنجا تعطیلات محرم ..
دیروز بریتیش اسکول پارتی کریسمس گرفته بود ، احساس غربت داشتم . اصلا خوش نگذشت
دلم تنگ شده کاش اونجا بودم تو این چند روزه می رفتیم شمال ....
خانم والتون !
امروز ته دلم آشوبه
یه حس خاصی هست
حسی که دل و روده رو باهم می جووه و تف می کنه
یک استرس هست شاید
شایدم یک قلقلک
شاید یک دلتنگی از نوع خودش
شاید می گوید زمستانا
شاید هم برایم مهمان دارد ...
خانم والتون !
تو بگو دلت تنگه
تو بگو هنوزم دوستم داری
من که اونجا نیستم
اینور دنیا هم خبری نیست
پس بذار الکی دلم خوش باشه ...
بذار خیال کنم ، بذار سرکار باشم !!!
خانم والتون میشه بهش بگی که :
آخه تو اینجوری ویولون می زنی اشک من و در میاری می دونستی ؟
Song From A Secret Garden
خانم والتون !
و تو ماهها سکوت می کنی
و کم کم تبدیل به یک حسرت کاملا شکل گرفته می شوی
سخت ترین احساس را می دهی
حسرت یک لحظه ...
خانم والتون !
یک قسمتی از عمر همیشه صرف عشق یک طرفه و حسرت می شه مگه نه ؟
خانم والتون !
دیشب یک داستان توذهنم ساختم ، خودم قهرمان داستان بودم .
حالا بقیه اش رو گوش کن ..
بلاهایی سر خودم آوردم که یک هزارمش رو هم توی زندگی الانم ندارم
احساس کردم اشک خدا در اومده
با خودم گفتم خدا رو شکر که من خدا نیستم
و گرنه یک خدای تندرو بودم !!!
گاهی وقت ها می ترسم ...
الیزابت عزیز !
صبح ساعت 11 به سختی بلند می شی
همه وجودت رو کسالت تصرف کرده
چند تا کش و قوس می آیی
آهنگ های الکساندر رو پشت سر همه می ذاری
نسکافه ات هنوز داغ
پلیورت رو دور کمرت می بندی
هنوز دلت نمی خواد چراغ رو روشن کنی
به یاد بیریتیش اسکول و آی ال تی اس می افتی
چراغ رو می زنی
با خودت فکر می کنی زیاده روی کمونیست ها گاهی وقت ها خوب جواب می ده
اگه کشور ما هم اونجوری بود شاید ستاره هایی بود..
تو خونه ما مادرم همیشه شبیه کمونیست ها رفتار می کرد پدرم هم تقریبا اونجوری بود ولی نمی دونم چرا من نه اون کسی شدم که اونا می خواستند نه هم کسی که خودم می خواستم !!!
پانویس : هیچ وقت فکر نمی کردم از این سبک پاپ کلاسیک فالک یه روزی خوشم بیاد ، شاید بخاطر غربت ناهنگام بوده است .
پانویس : منظورم الکساندر هست که یک سال و هشت روز از من کوچیک تره و ستاره شده است و من و امثال من هنوز معلق ایم در چه کنم چه کنم ....
بعضی وقت ها دلم می خواد بعضی از ایمیل ها رو از تو میل باکس آتیش بزنم یا پاره پاره کنم و تیکه هاش رو پخش هوا کنم . لعنتی تکنولوژی این حس را نمی ده !!!
خانم الیزابت والتون !
این شوی الکساندر رو ببین چقد دهنش رو باز می کنه ، آره منظورم اینه که دهننش گشاده ولی بهش میاد مگه نه؟
میگم ها کانادا هم نتونستی برامون مهاجرت بگیری ، نوروژ هم یک ترای بزن...
خانم والتون !
الحق که این پسره حقش بود که برنده یورو ویژن شد ..
چطور؟
امروز آهنگش تونست یه خورده حالم رو بهتر کنه
اسمش چی بود ؟
الکساندر ری بک
Years ago, when I was younger
I kind of liked, a girl I knew
She was mine and we were sweethearts
That was then but then it's true
I'm in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed
Every day we started fighting
Every night we fell in love
No one else could make me sadder
But no one else could lift me high above
I don't know what I was doing
Suddenly we fell apart
Nowadays I cannot find her
But when I do we'll get a brand new start
I'm in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed
She's a fairytale, yeah
Even though it hurts
cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed
والتون !
خواهر هایم تیپ زدند کلی آرایش کردند ، شلوارهای تنگشان را با چکمه هایشان پوشیدند رفتند که با درخت های کریسمس سیتی واک عکس بگیرند ...
مادرم اومده روبروی من نشسته که امروز حالت خوب نیست چیزی شده به من بگو ؟؟
نگاهم را می دزدم اشک هایم را کنترل می کنم ، با قدی همیشگی می گم نه چیزی نشده .....
دلم می خواد های های گریه کنم کاش دنیایم به آخر رسیده بود !!
خانم والتون کاش نزدیکم بودی باهم یک نسکافه می خوردیم و برایم از زندگی ات می گفتی . شاید 40 سالی از من بزرگتر باشی ولی دوست دارم برام حرف بزنی .....
خانم والتون !
حالم خوب نیست
کسی نمی فهمد
کسی چی می داند ؟
چی می گذرد
من هم نمی دانم
دیوانه ای شده ام که فقط می نگرد گاهی .... !!
حال من اون آدمی شدم که غم دنیا را می بینم و بس
خودم هم خسته شده ام
خیلی خسته
کاش می توانستم کاری بکنم
خانم والتون !
یک نفر اینجا دلتنگ شده است ...
خانم الیزابت والتون !
میگن افراد دنیا دو دسته اند اونایی که تاج محل رو دیدن و اونایی که تاج محل رو ندیدن . حال من جزو دسته دوم هستم .
خانم الیزابت والتون !
همش وقتم رو تلف می کنم ، یه عالمه کار دارم ولی فقط به بیهودگی همش می گذرد . گاهی وقت ها به یک نقطه خیره می شوم بعد از اینکه چیزی از امتداد نگاهم می گذرد متوجه می شوم ...
حوصله طراحی ندارم پروژه های مسخره ام همه موندن ، نمی دونم من حوصله ندارم یا واقعا اونا مسخره هستند . یادمه به یکی از پروژه هام تمشک طلایی سال را دادم و به دیگری تمشک براق دادم ، باور کن خیلی روی مخم بودند .
دلم هزار کار نکرده می خواهد ، می دونم آخرشم هم هیچ غلطی نمی کنم !!
امروز به صورت عجیبی حس فضولی ام گل کرده بود و به وبلاگ عالم و آدم سر زدم و گاهی هم تو آرشیوشون فضولی کردم .
اه خسته شدم شما هم جای من بودید ، شاید هنوز نبودید .
راستی به مامانم قول دادم امروز باهاش می رم بیرون ، یادمه آخرین باری که رفتم بیرون دوهفته پیش بود که رفتم شانتی پد سفارت کار داشتم .
فاکینگ روتین لاف !!!
پانویس : الیزابت والتون اسم وکیل جدیدمه ، وای اگه بفهمه از این به بعد مخاطب نوشته های من هست اینجا حتما فکر می کنه دیوانه شدم . ایراد نداره بذار فکر کنه مهم نیست .
یک عادت شده شاید از روی دیوانگی ..!!
دلم می خواست یک کافه تو یکی از خیابون های درب و داغون پاریس دهه هفتاد داشتم ....
آسمان این روزها دارد دیوانه می شود
گاهی ابرها را قلقلک می دهد
صدای خنده ابرها که باران نمی شود ، کاش آسمان می فهمید !!
من در آستانه یک نگاه بارها شکستم
گویا آوازی خوش بود که از دور دست ها می شنیدم
ولی نمی دانستم که آواز دهل شندیدن از دور خوش است
بارها شکستم
بارها
فقط در آستانه دو چشم و یک نگاه
می خواهم بنویسمت
ولی نمی دانم چطور تو را که فقط یک زمان داری را
چگونه فعل داد ، فاعل داد ، مجهول کرد یا معلوم
آخر ماضی بعید هم شد فعل ؟؟!!
شاید هم باید نوشت : در ماضی خیلی خیلی بعید باز هم بعید بود که تو را داشته باشم ...
و اما حال نگاهم مثل هیچ کس است
دلتنگی هایم از جنسی دیگر
روزی بود که نگاهم شبیه کسی دیگر بود
و تو از جنسی دیگر
شاید از جنس باران
یک بار باریدن و بارها نباریدن
شاید هم از جنس ابرها بودی
و من التماس باران
و تو
بدان که امروز بارها برای نداشتنت گریستم
این آهنگ ، تو و اشکهایم یک حلقه بودند ...
Poets Of The Fall - Where Do We Draw The Line
Save Target As
از خود شخص خدا حکم آوردند
که آخر و عاقبت ندارد
من به تو چیزی نگفتم آن زمان
ولی حال که مرا تبعید کرده اند
بد نیست بدانی که روزی به همراهت می گریستم
ولی تو
خنده را بر لبانم می چیدی
و آن روز ، روزی نبود جز
روز تبعید من
چرا که من حکم را می دانستم
و عمل نکردم
مهم نیست که اینجا نیستی ، مهم بودن تو و نجواهای آرامت هست در آن سر دنیا ....
بی سرانجام می ایستام
شاید روزی سرانجام تو ، بیاید ...
این روزا دهلی هوایش عجیب تر از همیشه هست ..
انگار پاییز اینجا همیشه سبز می ماند ، هوایش خنک و گاه گاهی نم نم باران !!
گاهی حسرت می خورم که چرا حوصله بیرون رفتن را ندارم
با سرفه شدید وقتی وارد اتاق شدم
به زبان خودشان پرسید : سینه تان خراب است ؟
گفتم : سینه مالامال درد است ٬ ای دریغا مرهمی و او چیزی نفهمید ....
سال میلادی امسال را سال پدر می نامم ...
زمان قهر چنگیزیست ....
ظاهرا اونجا نزدیک های الکامپ 2009 است ...
یک لحظه به یاد الکامپ 2004 افتادم ، ریختم بهم !!!